درود! اشکان رفت! اینکه کجا٬ با کی و برای چی. حتما خودش بهتون گفته و اگر نگفته پس لازم نبوده بدونید و یا اینکه خیلی ساده تر اصلا نمی شناسیدش. بهرحال من و اشکان از روزهای اول دانشگاه با هم دوست بودیم و حالا هم رفته (برای اینکه تو خماری نمونید خارج از کشور!!!) فکر کردم بد نباشه یه چیزی از خاطراتمو با شما تقسیم کنم! (چه فهمیده!!!

) و البته که از آرشیو تاریخ شفاهی-تصویری خودم استفاده میکنم. باور کنید خیلی برام سخته که عکسها قدیمی رو زیر رو کنم. مخصوصا این خیلی قدیم ها که با webcam گرفتم. خیلی کیفیتش بده ولی گویا است. البته سختیش ماله بدی کیفیت عکس نیست!!! ماله خوبی روزهای خوب گذشته است.

در تاکسی. تاریخ: اواخر سال ۸۱


تست وب کم تاریخ: اواخر سال ۸۱

شبه دانشگاه قاآنی. تاریخ: ۱۶-بهمن- ۸۱
یک روز من و فرزاد (دردانه تمام دورانها!!!) رفتیم حوالی شاهچراغ که ترقه بخریم ( نزدیک چهارشنبه سوری) بود. اتفاقی اشکان رو دیدم. ولی دقیفا یادم نیست چرا تو این عکس ایقدر ذوق زدم!!!؟!؟

۲۱-اسفند- ۸۱

اشکان و فرزاد (...!!!): کنتراست شخصیت این دو آدم در تصویر هم موج میزنه!
۲۱-اسفند- ۸۱
یک روز رفتیم کوه! اشکان هم راهنمامون بود!!! حمید (در عکس پائین نفر سمت چپ) نزدیک بود از کوه بیفته!!!
ولی بهرحال بخیر گذشت. در دورانی که دوستی من و اشکان دوران GAP رو میگذروند (به علت اینکه اون داشت گرافیست خوبی میشد و من درسمو ادامه میدادم) اون کوهنوردی هم یاد گرفت!

۱۴- فروردین- ۸۲

اشکان پائین تر از من٬ اینجا قسمتهای کم شیبی مسیری بود که من اسمشو گذاشتم «حماقت اشکان» حمید نزدیک بود همینجا بیافته پائین!!!
۱۴-فروردین-۸۲

این عکس مربوط به روزی که من برای آخرین بار بچه های دانشگاه رو یه جا و در خونه محمد چاقال معروف به MCRC دیدم!!! اشکان در راه برگشت یکی از جزوه هاشو داره تو جوی آب خیابون برگ برگ بدرقه میکنه!!!
۱۱- تیر- ۸۲
بعد از روزهای دانشگاه من و اشکان دوستان تقریبا در سایه برای هم بودیم. ولی گاهی اوقات هم گفتگوهای خوبی داشتیم. اون به راه خودش رفت و من در راه خودم و هرکدوم به سبک خودمون زندگی میکنیم! ولی روزهای بسیار خوب گذشته همیشه در ذهن من خواهد بود. روزهایی که عکسی ازشون ندارم ولی تصویر ذهنی غریبی برای من ایجاد میکنه. عصر پائیزی که با اشکان رفتیم تخت جمشید و فرداش امتحان استاتیک داشتیم!!! عصرهای پنجشنبه و فیلم های دانشکده پزشکی. داراب و .. و ..
به اشکان گفتم شاید این آخرین باری باشه که می بینمت٬ چیزی نگفت و من این عکسو گرفتم!

۳- دیماه - ۸۶
نمی دونم چرا برای دیدار خداحافظی تخت جمشید رو انتخاب کرد ولی در هر صورت فکر خوبی بود!
اینم محض حسن خطام٬ به خود اشکان... موفق باشی!

designer & me