مه

صبحها تویه راه من معمولا یک چرته نصف و نیمه میزنم!  مخصوصا اگه از آفتاب خبری نباشه. امروز هم تو عالم خواب و بیداری بودم که احساس کردم محیط تغییر کرده؟؟!! (حس ششم و این حرفها) چشمام که باز کردم این شکلی شدم --->   عجب مه ای! ماهم «مه» ندیده چلق چلق عکس گرفتیم!!!

جاده مه آلوده است!!!!

اینم فیلمش!!! (نترس بابا فقط 884 کیلوبایته)

داستان گربه ای

درود! این روزا برف و بارون و سرماست. بگذریم! چند روز پیش با یکی از رفقا از جایی برمیگشتم که یهو یه دونه بچه گربه دیدیم که ظاهر از آدما نمی ترسید و خودشو برا عابر لوس میکرد. این رفیق ما هم دستشو دراز کرد و مثل «زبل خان» گربه بینوا رو گرفت!!! این عکسها از گربه دربند گرفته شده؟!؟ البته به نظر نمی آد چندان از جاش ناراضی باشه. این رفیق ما هم بی انصافی نکرد و جناب گربه رو با خودش برد خونه!  به نظر می آد که دوستای خوبی بشن!!!  بعد میگن دوستی خیابانی بده

.......

.......

....... 

صبح یخ

درود! برخلاف تمام مملکت که برفی و تعطیل بود٬ فقط سرما و یخ بدونش به ما  رسید  بهرحال دیشب دما به ۷- رسید! و صبح همه جا یخ زده بود و البته جاده ای «...که مرا به تو میرساند»!!! البته یه نموره برف هم داشتیم ولی نه اونقدر که حال بده  این دوتا عکس رو صبح تو جاده گرفتم و بازهم با دوربین موبیل.

جاده یخ

 کریستال

دیشب که بارون زد

دیشب باران می اومد و دیروز و حتی شب قبل.  بارون تا ابد مایه امیده! و صبحدم پس از بارون همیشه زیباست٬ درخشش آفتاب و رقص ابرهای از هم گسیخته - اگر به این فکر نکنی که کفشات گلی میشن-  خیره کننده است! اینم دوتا عکس بازهم با دوربین تلفن همراه.

.....

.....

طلوع

درود! تعدادی عکس که از طلوع آفتاب گرفتم٬ وسیله عکاسی دوربین تلفن همراه با وضوح ۲/۳ مگاپیکسل.

.....

.....

....

....

اشکان

درود! اشکان رفت! اینکه کجا٬ با کی و برای چی. حتما خودش بهتون گفته و اگر نگفته پس لازم نبوده بدونید و یا اینکه خیلی ساده تر اصلا نمی شناسیدش. بهرحال من و اشکان از روزهای اول دانشگاه با هم دوست بودیم و حالا هم رفته (برای اینکه تو خماری نمونید خارج از کشور!!!)  فکر کردم بد نباشه یه چیزی از خاطراتمو با شما تقسیم کنم! (چه فهمیده!!!) و البته که از آرشیو تاریخ شفاهی-تصویری خودم استفاده میکنم. باور کنید خیلی برام سخته که عکسها قدیمی رو زیر رو کنم. مخصوصا این خیلی قدیم ها که با webcam گرفتم. خیلی کیفیتش بده ولی گویا است. البته سختیش ماله بدی کیفیت عکس نیست!!! ماله خوبی روزهای خوب گذشته است. 

در تاکسی. تاریخ: اواخر سال ۸۱

تست وب کم تاریخ: اواخر سال ۸۱

شبه دانشگاه قاآنی. تاریخ: ۱۶-بهمن- ۸۱

یک روز من و فرزاد (دردانه تمام دورانها!!!) رفتیم حوالی شاهچراغ که ترقه بخریم ( نزدیک چهارشنبه سوری) بود. اتفاقی اشکان رو دیدم. ولی دقیفا یادم نیست چرا تو این عکس ایقدر ذوق زدم!!!؟!؟

۲۱-اسفند- ۸۱

اشکان و فرزاد (...!!!): کنتراست شخصیت این دو آدم در تصویر هم موج میزنه!

۲۱-اسفند- ۸۱

یک روز رفتیم کوه! اشکان هم راهنمامون بود!!! حمید (در عکس پائین نفر سمت چپ) نزدیک بود از کوه بیفته!!!  ولی بهرحال بخیر گذشت. در دورانی که دوستی من و اشکان دوران GAP رو میگذروند (به علت اینکه اون داشت گرافیست خوبی میشد  و من درسمو ادامه میدادم) اون کوهنوردی هم یاد گرفت!

۱۴- فروردین- ۸۲

اشکان پائین تر از من٬ اینجا قسمتهای کم شیبی مسیری بود که من اسمشو گذاشتم «حماقت اشکان» حمید نزدیک بود همینجا بیافته پائین!!!

۱۴-فروردین-۸۲

این عکس مربوط به روزی که من برای آخرین بار بچه های دانشگاه رو یه جا و در خونه محمد چاقال معروف به MCRC دیدم!!! اشکان در راه برگشت یکی از جزوه هاشو داره تو جوی آب خیابون برگ برگ بدرقه میکنه!!!

۱۱- تیر- ۸۲

بعد از روزهای دانشگاه من و اشکان دوستان تقریبا در سایه برای هم بودیم. ولی گاهی اوقات هم گفتگوهای خوبی داشتیم. اون به راه خودش رفت و من در راه خودم و هرکدوم به سبک خودمون زندگی میکنیم! ولی روزهای بسیار خوب گذشته همیشه در ذهن من خواهد بود. روزهایی که عکسی ازشون ندارم ولی تصویر ذهنی غریبی برای من ایجاد میکنه. عصر پائیزی که با اشکان رفتیم تخت جمشید و فرداش امتحان استاتیک داشتیم!!! عصرهای پنجشنبه و فیلم های دانشکده پزشکی. داراب و .. و ..

به اشکان گفتم شاید این آخرین باری باشه که می بینمت٬ چیزی نگفت و من این عکسو گرفتم!

۳- دیماه - ۸۶

نمی دونم چرا برای دیدار خداحافظی تخت جمشید رو انتخاب کرد ولی در هر صورت فکر خوبی بود!

اینم محض حسن خطام٬ به خود اشکان... موفق باشی!

designer & me

تختگاه...

همانطوری که بارها گفته شده هر فرازی فرودی داره و هر قله ای مغاکی و صد البته این موضوع در مورد ما هم صدق میکنه! البته صد البته اینکه الان ما در اوج افتخار هستیم و قبلا در ضلالت به سر می بردیم!  و اگر این نور به دل ما نتابیده بود ! احتمالا مثل بلاد کفر در بدبختی٬ فقر و فلاکت بسر می بردیم و به این سطح از آسایش٬ علم و رفاه نمی رسیدیم!

زهی نادان که خورشید تابان / به نور شمع جوید در بیابان

این آقا شیره هم احتمالا دیگه از جنگیدن خسته است٬ بابا یقه رو ول کن!!!

ایده اشکان

 

اینم خوده اشکان (بدون شرح)

دوستی٬ البته یه کم مسئله دار!!!!!

به فکر یک سقفم

گاز نگیر! د!

سالهای تقریبا دور با امیر و عده ای دیگه رفتیم تخت جمشید و او اصرار داشت این ظرفی که دسته این آقاهه ست اوتوئه!!! حتما اینجا هم خشک شویی بوده!!! راستی امیر چطوری؟ دیگه Email نمیدی!

پرس پو.. کتیو!

قدیس

بی shader ای هم بد دردیه!!!

 در مرزهای آقتاب٬ ما بی چرا زندگانیم!

ما٬ ... که خفته ایم

(بدون کوچک ترین شرح)!!!

 لطفا کامنت خصوصی هم نگذارید! یه چیزی تو مایه پارک = پنچری! تهدید کردم  !

 

 

 

 

تاملات نابهنگام در شامگاه کریسمس

زنگ که زدم مامانت گوشی رو برداشت! الو .... الو ..... وانمود کردم که نمیشنوم! و قطع. «خلاء بزرگ» اتاق رو گرفت. مثل یه سیاه چاله که هرچیزی حتی نور رو هم می بلعه. وقتی دوباره زنگ زدی من خواب نبودم ! وجود نداشتم من زمان و مکان و رو از دست دادم و روی بستر افکارم شناور بودم. کاش می تونستم بگم مواظب خودت باش. کاش می تونستم بگم .... کاشک کاش و به اندازه سالیان طولانی و به عمق دوستیمون کاش! در یاد عصرگاه  ۱۴ آبان ۱۳۸۲ این عکس به تو که می دانی!

ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی

بازگشت

درود! بعد از مدتی که وبلاگ entzauberung به علت نابود شدن persianblog کن فیکون شد!!! تصمیم گرفتم یه جایه دیگه برای خودم دست و پا کنم و البته چه جایی بهتر از اینجا؟!؟!   القصه....

این روزا دوستا و رفقای من دارن کم کم میرن سر کار و بار خودشون یکی ازدواج میکنه یکی یه کار جدید شروع میکنه یکی از مملکت میره و و و ... همه اینها باعث میشه محور دوستهایی که زمانی بر علایق مشترک بوده دچار نقصان بشه یعنی زمانی با دوستی بشینی و حرفی برای گفتن باهاش نداشته باشی!  بهرحال یکی گفته یا خودم یادم نیست:

آشنایی یه اتفاقه ولی جدایی یه قانون! ( اونم قانون طبیعت)

بهرحال در حال حاضر من دوستانی دارم از قماش «برخورد نزدیک از نوع سوم» از امریکا گرفته تا شرق دور و میتونم با حالت فاتحانه و البته فیلسوفانه ای بگم:

خورشید هرگز بر امپراطوری دوستی من غروب نمیکنه!!!

البته زیاد نگران نشید مالیخولیا از نوعه مینوره خوب میشم!  این عکس هم برای حسن خطام این پست روز بارونی با دوربین موبایل گرفتم. راستی فردا هم با یکی از دوستان زبل میرم تخت جمشید. امید است عکسها up کنم.

 

و من الله توفیق