سایه بان!

درود! این عکسو تویه یکی از دانشگاههای اطراف شیراز گرفتم!!! البته اینکه عکس برق زده و من یه دونه دیگه نگرفتم از ترس برادران خدوم «حراست» بوده! چون اینجا علاوه بر پادگانهای عکس برداری از داخل هر جور مکانه دیگه ای هم ممنوعه  از دانشگاه بگیر تا کف خیابون!!! القصه٬ تصویر به اندازه کافی گویاست و نشون میده که چرا نمی خوان همچنین عکسی گرفته بشه؟؟!!؟  آخه یکی به من بگه سایه بان دستشوییه که خواهر برادر داشته باشه!

DAX

درود!!! ظاهرا این دوتا پست قبلی٬ چندان به برو بچس حال نداده (Mark auf Osterreich: این نمونه اصطلاحات جدید فارسیه BARO BACHS= برو بچه ها یا رفقا)٬ البته وقتی «پاتریک» که شاخ فلسفه سالهای ۷۰ بود بگه «ایه که گفتی یعنی چه!!!» خیلی هشدار دهنده است  شایدم مال آب و هوای اروپای شمالی باشه . بهرحال یکی از دوستان شبه زبل یه کامنت خصوصی گذاشته که به نظر جالب اومد (صد بار گفتم کامنت خصوصی نذار! بذار بقیه هم حالشو ببرن! ) منم عمومیش میکنم تا حالشو ببرین:

"جالب بود - فکر کنم از این به بعد باید یک دوره آموزشی در زمینه های مختلف ببینم تا بتونم مطالب تو رو بفهمم اون از زنجیر علی zanjir-e-el'li   این هم از امروز - دیگه کم کم باید به تو ایمان بیارم فکر کنم یه مدت دیگه که گند پیغمبر شدنت در میاد می تونم ادعا کنم که از اولین ایمان آورنده گان بودم - "

و اما بعد٬ تو این پست یه تعدادی عکس مربوط به دو سال گذشته که تا حالا upload نکردم میذارم٬ عنوان پست هم از اینجا اومده

آبیاری!!!

...

اُتوریته

...

بیکاری مادر ابداع

...

....

روزی روزگاری در داکس

....

....

سوال خوبیه: محبت کو؟ فرقی هم نمیکنه که این جمله رو رویه یه آینه پلاستیکی در  middle of nowhere  چسبونده باشن!!! واقعا کو؟

پرسش از انسان: روانکاوی در برابر روانشناسی

پرسش از انسان و پاسخ بدان همواره وابسته به نسبت و رابطه‌ای است که آدمی در مورد خویش و عالم خود داراست. غفلت از از جنبه تاریخی انسان بزرگترین مانع در بدست آوردن رابطه‌ای راستین نسبت به وجود اوست. چه تنها انسان است که واجد تاریخ بوده و از حوالت تاریخی برخوردار است. تاریخ افقی است که آدمی در دامنة آن وجود و نسبت خویش را با عالم و آدم تبیین می‌نماید.  

از بدو تجدید حیات فرهنگی رنسانس که آغاز عصر جدید را برای غرب تشکیل می‌دهد، پرسش از آدمی صورت دیگر به خود گرفته است. به همان صورت که در قرون وسطی تمامی پرسش‌ها منوط به رابطة انسان نسبت به حق و خدا بود و بدان رجوع پیدا می‌کرد، در عصر جدید نیز آدمی بنیان اصلی و نقطة آغاز عمدة پرسش‌ها قرار گرفته است. این پدیدار تاریخی که به موجب آن وجود انسان ملاک حقیقت است در بیان «هایدگر»  (Martin Heidegger)  موضوعیت نفسانی یا «خودبنیادی» (subjectivité) است.

حوزة اثبات‌گرایی یا اصالت تحصل (positivisme) که مبنای فکری وفلسفی علوم جدید است می‌تواند به عنوان یکی از مظاهر اصلی «خودبنیادی» در نظر گرفته شود. گرچه «روانکاوی» (psychoanalysis) در دل حوزة اثبات‌گرایی و علم‌گرایی (scientisme) قرن نوزدهم پرورش یافته مع الوصف کشفیات آن مبتنی بر چیزی جز گذشت از خودبنیادی نیست.

تفکر «ژک لکان» (Jacques Lacan)، که یکی از پیشگامان ساختارگرایی (Structuralisme) محسوب می‌شود، بر همین اساس استوار بوده و مبین آن است که روانکاوی طی طریقی خاص است که می‌تواند راهگشای عمده در جهت گذشت از خودبنیادی باشد.

روانکاوی تجدید عهد با تاریخ و گذشته است. دریافت فی‌البداهه وجود ضمیر ناآگاه و کسب آگاهی از اینکه گذشته و تاریخ من از آن جهت به من تعلق دارد که وجودم فتوایی باطنی و ناآگاه است که به ورای خودبنیادی اشاره دارد، موجب تاثیری قاطع در نسبت و رابطه‌ام با وجود خویش و تاریخ و سرگذشت خود می‌گردد. گذشت از خودبنیادی در اینجا براساس مداقة غیر عقلایی و کشف مبسوط آن یعنی اصرار بر وقایع بی‌نهایت خصوصی و فردی قرار دارد. به عبارت دیگر این «گذشت» نه تنها از وجود خصوصی و فردی خود غفلت نکرده بلکه آن را به تفضیل مورد توجه قرار می‌دهد.

ساختارگرایی حاصل کوشش در گذشت از اثبات‌گراییِ حاکم بر علوم انسانی است. چه این علوم بنا به تاثیر عمیق علوم دقیق و تحصلی (نظیر فیزیک، شیمی و ... ) رفته رفته روش‌های آنها را اتخاذ کرده انسان را به عنوان موجودی عینی و عینیت‌پذیر، یعنی به عنوان شیء مادی مورد تحلیل قرار داده‌اند. روانشناسی که در جهت مقابل روانکاوی قرار دارد و با آن در تناقضی اصلی و ماهوی است، حاصل و نمونه بارزی از گرایش به همین اثبات‌گرایی است. چه مورد مطالعه در روانشناسی خصوصیات، استعدادها و شئون فرد است از آن جهت که این پدیدارها قابلیت آن را دارند که عینیت پیدا کرده و به صورت امور جدای از تاریخ و سرگذشت شخصی فرد مورد بررسی قرار گیرند، تا بدان حد که بتوان آنها را به عنوان مقولاتی کمّی و قابل اندازه‌گیری مورد محاسبه قرار داد. حال آنکه روانکاوی از آن جهت به پرسش از وجود فرد می‌پردازد که وی را به عنوان موجودی صاحب تاریخ و برخوردار  از ساحتی چون زمان در نظر می‌گیرد. آنچه در سرگذشت فرد مورد التفات روانکاو است آرزومندی و تمنای اوست که براساس رابطة مستمر او با گذشته، حال و آینده استوار است.

آدمی در نظر روان‌کاوی موجودی است که در انقیاد تاریخ و سرگذشت خویش است. منظور از اهل تاریخ بودن آدمی چیزی جز این نیست که وی پیوسته خویشتن خویش را در این تاریخ شناخته، خود را به عنوان عامل اصلی آن دریابد. از این رو سرگذشت فردی برای روانکاو عبارت است از یک سلسله رویداد نبوده و هرگز نمی‌توان به حد تسلسل وقایع زندگی گذشته او تقلیل یابد. چه وجود آدمی و رابطة او با خویشتن خویش مبتنی بر نسبتی است که او در هر لحظه با گذشتة خود داراست.

زنجیر عِلّی

 

در آن زمان بودا٬ آن سرور٬ در اوروویلا در ساحل نیرجیرا در پای درخت روشنایی اقامت داشت و اندکی پس از روشن شدگی آن سرور بود. آن سرور هفت روز پی در پی پای درخت روشنایی نشست و از شادمانی آزادی بهره مند شد.

آنگاه آن سرور در نخستین پاس شب درباره زنجیر عِلّی از بالا به پائین و هم از پائین به بالا به نظاره پرداخت:

از نادانی٬ کرمه ساز ها؛ از کرمه سازها، دانستگی؛ از دانستگی، نام و شکل؛ از نام و شکل، شش بنیاد حواس؛ از شش بنیاد، بساویدن؛ از بساویدن، احساس؛ از  احساس، تشنگی؛ از تشنگی، دلبستگی؛ از دلبستگی، وجود و از وجود، زائیده شدن. از زائیده شدن٬ پیری٬ مرگ٬ اندوه٬ زاری٬ رنج٬ غم و نومیدی برمیخیزد. چنین است پیدایش کل توده رنج.

همچنین: با ایست مطلق نادانی٬ ایست کرمه سازها؛ از ایست کرمه سازها٬ ایست دانستگی؛ از ایست دانستگی٬ ایست نام و شکل؛ با ایست نام و شکل٬ ایست شش بنیاد؛ با ایست بنیاد٬ ایست بساویدن؛ با ایست بساویدن؛ ایست احساس، با ایست احساس٬ ایست تشنگی٬ با ایست تشنگی٬ ایست دلبستگی؛ با ایست دلبستگی٬ ایست وجود٬ ایست زائیده شدن؛ با ایست زائیده شدن٬ پیری٬ مرگ٬  اندوه٬ زاری٬ رنج٬ غم و نومیدی می ایستد. چنین است ایست کامل توده رنج.