فردوسی گوید چون جمشید همه خواسته ها برآورد دستور داد برای او تختی بسازند:

بفر کیانی یکی تخت ساخت / چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

که چون خواستی٬ دیو برداشتی / زهامون بگردون برافراشتی

چو خورشید تابان میان هوا / نشسته برو شاه فرمان روا

جهان انجمن شد بر آن تخت او / شگفتی فرومانده از بخت او

بجمشید بر گوهر افشانده اند / مران روز را روز نو خوانده اند

در فر ایزدی٬ نوروزتان فرخنده باد.