چند کلمه حرف بی حساب
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم، راستش تصمیم نداشتم هم بنویسم ... ولی شبیه یک کار نیمه تموم میمونه .... این Reload باید به اپیزود سومش هم برسه ... شاید قسمتی از صیرورت، شدن و حرکت نهایی هرچیزی ... این روزها روزهای عجبیبیه ... خیلی عکس هست که دوست داشتم بذارم اینجا ... دوست دارم! وقتی یکی دو نفری کامنتی میذارن زیر عکسا ولی ... راستش خسته شدم از بس عکس گذاشتم رو سرورهای مجانی یا اینکه عکس برداشته میشه بعد از یه مدت و یا اینکه سُرس عکسها خیر سرمون ف ی ل ت ر میشه
روزگار غریبی است ... beemp3.com هم که ف ی ل ت ر شد پس آهنگم نمیشه بذارم ولی خوب حداقل میتونم بنویسم.
حالا چی شد که تصمیم گرفتم بنویسم .... از زمانی که یادم میاد عادت داشتم، مسائل خیلی ساده رو برای خودم دارماتیزه کنم ... نکه سخترش کنم ولی یک کم درام به خوردش بدم ... گرایش من به فلسفه هم در کرانه هاش از همین مذمون شروع شد و البته بدیهیه که چرا از نیچه شروع شد (بدترین جایی که یه نفر بخواد چیزه فلسفی بخونه) خصوصیت دراماتیزه نوشته های نیچه و گرایش اون به رمانتسیم البته صرفا در ظاهر نوشتار باعث شد ... منو به خودش جذب کنه ... اونم از کجا از آخرش Ecce Homo و باقی ماجرا که ربطی به این مذمون نداره ... القصه اینقد ور زدم که یادم رفت چی میخواستم بگم .... بهرحال همین خاصیت دراماتیزه کردن رویدادها وقتی به دله یک رویداد دراماتیک برخورد میکنه چه گندی بالا میاد ... ؟!؟! حالا دقیقا این اتفاق افتاده و دیگر هیچ ![]()










