زمان سال 1549...

دیشب نقل قولی خوندم از اِتین دو لا بوئسی   Étienne de La Boétie  این آدم فقط یک کتاب نوشته (شاید چون خیلی زود مرده!!!) و البته یکی از کتابهایی که سنگِ نشانه تحول به سمت رنسانسه اگه میشناسید دوست موتنی هم بود. اسم کتاب هست Discours de la servitude volontaire یا به فارسی «گفتاری در بندگی ارادی» از اون کتاب با عنوان le Contr'un «ضدِ یک» هم یاد میکنن، حالا حوصله به خرج بدید این چند خط و بخونید:

چه شرمساری و رسوایی بزرگی است که مردمی بیشمار، با طیب خاطر، و حتی برده وار، طوق فرمان جباری را گردن نهند! آن جباری که حقی برای دارایی، والدین، و همسر، یا کودکان، و حتی زندگی شخصی مردم قائل نیست، چگونه آدمی است؟ وی نه هرکول است و نه شمشون، بلکه غالبا پیگمه ای کوتوله و ، بیشتر اوقات، ترسوترین فرد زن صفت در میان عامه مردم است - نه آنکه نیروی شخصیتش او را بر مردم چیره کرده باشد، که او خود برده ی پست ترین روسپیان است، تبعه ی او باید چه مردم تیره روزی باشند! اگر دو یا سه یا چهار بر ضد «یک» طغیان نکنند، می توان آن را حمل بر فقدان شهامتشان کرد. اما هنگامی که صدها و هزاران نفر خود را از زنجیر بردگی نمی رهانند، دیگر از اراده شخصی و شرف آدمی چه اثری باقی می ماند؟ ... برای به دست آوردن آزادی لازم نیست بر ضد جبار به پیکار برخاست، چون کشور از وجودش فرسوده شود او سقوط خواهد کرد. تنها کافی است مردمی که در زیرفشار حکومت جبار در خفت و بردگی به سر می برند هیچگونه حقی برای او قائل نشوند. به دست آوردن آزادی مستلزم عزمی راسخ است که یوغ بردگی را به یک سو افکند. ... با اراده قوی تصمیم بگیرید که دیگر برده نباشید، خود را آزاد خواهید یافت! کمک خود را از جبار دریغ دارید و او چون مجسمه غول آسایی که پایه هایش از جا کنده شده باشد واژگون و متلاشی خواهد شد.

تاریخ تمدن -ج6 (اصلاح دینی)- فصل 37 - ص 1052و1053

تاملاتی نه چندان بهنگام

این چند روز٬ چندتا فیلم دیدم! دقیقا نمیخوام تحلیلشون کنم یا کامنتی روشون بدم ولی در عین حال بدم نمی یاد یه حسوگرافی (کلمه علیرضائیک: حس + گرافی) ازش اینجا بذارم.

 القصه این فیلم آخری تارانتینو Inglorious Basterds فیلم کلا جالبیه مثه کارهای مشابهی که ازش دیدم سرشار از غافلگیریهای عجیب و غریب و ایده های نو. کلا برای آدمی مثه من که ذهنیت محافظه کاری داره٬ فیلمهاش به اون جهت عجیبی میرن که انتظار نداری و همین مسئله خصلت سینمایی کار رو برجسته میکنه. به نظر من سینما هنریه که هدفش غوطه ور کردن آدمها در افسون گل سرخه یا یه همچین مزخرفیه !!! من فکر میکنم آدم فیلم می بینه که از واقعیت فاصله بگیره و تارانتینو این کار رو به خوبی انجام میده چه در pulp fiction و چه امروز در Inglorious Basterds. اینم پوستر به شدت سینمائیزه ی فیلم .... واقعا با دیدن این پوستر کسی چیزی جز سینما و بنگ بنگ به ذهنش خطور میکنه؟

پشت سرش فیلم  Dreamers رو دیدم، آخرین فیلم کارنامه کارگردانی برناردو برتلوچی. میتونم یه نوعی از Ultimo Tango a Parigi همون آخرین تانگو در پاریس خودمون طبقه بندیش کنم  فیلمی از سری پاریسهای برتلوچی، این آدم تو این سی سال زیاد عوض نشده حرفش همه جا یکیه چه در تانگو در پاریس٬ در آخرین امپراطور٬ چه در بودای کوچک و چه اینجا !!! ساختارهای متفاوت ولی مسیر یکسان. اما یه چیزی که توجه منو جلب میکنه شباهت ماهیتی بازیگرای زن این دو تا فیلمه!! ایزابل فیلم دریمرز یه نوع دیگه از ژانی فیلم آخرین تانگو ئه. نمی دونم، شایدم مزخرف میگم!!!

و در نهایت فیلم public enemies ئه. از اون فیلمهایه که آدم وقتی شروع میکنه به تماشا میگه اه اه ... بازم ... یعنی واقعیت اینه که تیزر فیلم کوچکترین اشتیاقی در من برای دیدنش ایجاد نکرد و راستش فیلم رو هم همین جوری قاطی یه سری فیلم دیگه گیرم اومد ولی ... ولی ...امان از وقتی که پنج دقیقشو ببیینی مگه ول میکنه ... چسب ؟!؟! حس فیلمو دوست دارم و استیصال دلینجرو ، واقعا خوب از کار دراومده ... و آخرش از همه توپ تر ....

Tell billie for me : ... Bye Bye blackbird