به سنت ادبی علیرضائیک در اینجا لاتعالات چندی تقدیم می گردد٬ گفتنی است این قطعه مشعشع در  کتاب ذی قیمت «جامع الدریوریات» نیز مکتوب است:

ذی ذيل الرقيقه

آن فار بيشه تحقيق و آن صفدر درياي پر بيم اميد «ذی الذيل الرقيقه» و الاعتماد به نفس العميقة، چندي به مکتب به لغت اندولسي شد. چندان ممارست به نمودي که رفته از دو سال معدودُ الغة بدان دانستی و آن چنان که مرسوم است "کل انداختی" که مرا زيادت از معلوميات باشد و جوجير (جوگير) شدی. راست آمدی، پای در رکاب کردی که مرا بايد رفتی و به جمعی از اندولسيان نشستی و گفتی و شنودی و الرقعه الدلة (DELE) بستاندی و نه آن در حد علم خويش که سطح انطرمدة (intermediate) ...

پس «ذی فم الواسع» را گفتی که برخيز عظم کار کنيم و چنان که رسم فمون الواسعون باشد، پرهيز نکردی و کش کش راه افتادی و به حبل پوسيده «ذی الذيل الرقيقة» به چاه درآمدی ...

باری، راه دار العماره در پيش گرفتی و بر کجاوه همه شب از سخنهای پریشان بگفتی که آری خاطره فرنسیه دارم و فلان چیزی را فلان!!! چندان بگفت که طاقتش نماند. پس چون به دارالعماره در آمدند به آدینه روز به ایلچی خانه اندلیسه رفتی، جمعی اندلیسان و را دوره کردی و دست زدی که:

Apresúrese! Querida Mariachi! háganos felices…. Hola

و «ذی الذيل الرقيقه» به سماع آمدی و اندولیسیان را سخت خوش آمد. چو وِ را آزمودند، او را در لغت اندولیسه سخت جاهل دانستی... که :

تو هم طفل راهی به سعی فقیر

برو دامن راه دانان بگیر

و ایضاً:

پدر گفتش اکنون ره خویش گیر

هر آن ره که می بایدت پیش گیر